Google Sponsorship Advertise

خرید شارژ و بسته اینترنتی همراه اول، ایرانسل و رایتل

شارژ نیاز دارید؟ بسته اینترنتی لازم دارید؟ با شارژل همه چی تو سه سوت!

معجزه‌اي به نام رولد دال


رولد دال به پرورش خلاقيت كودكان اعتقاد عميقي داشت و معتقد بود دنياي ذهني كودكان پر است از خيال‌بافي‌هايي كه يك نويسنده براي خلق هر كدام از آن تصاوير بايد ماه‌ها زحمت بكشد.

منتشر شده در تاریخ 1396/06/22 - 9 روز پیش
روزنامه شرق: چارلي و كارخانه شكلات‌سازي‌، ‌تمساح غول‌پيكر‌، ‌داستان‌هاي نامنتظره‌، ‌لاك‌پشت‌، ‌داستان شگفت‌انگيز هِنري شوگر و شش داستان ديگر‌، ‌روباه شگفت‌انگيز، ‌انگشت سحر‌آميز‌، ‌ماتيلدا‌، ‌من و ماتيلدا و پلي‌‌، ‌داروي شگفت‌انگيز جورج‌ و ‌غول ‌بزرگ به عنوان پرخواننده‌ترين كتاب‌هاي كودك جهان انتخاب شده‌اند.
وب‌سايت رسمي اين نويسنده انگليسي نوشته است در نظرسنجي‌هاي اخير اين چند كتاب را بيش از باقي آثار رولد دال، كودكان خوانده‌اند. با اين حال جداي از اين كتاب‌ها بيشتر آثار دال همچنان به زبان‌هاي گوناگون ترجمه مي‌شوند و خوانندگان خود را دارند. مجله تايم چندي پيش به او لقب محبوب‌ترين نويسنده كودكان در همه اعصار را بخشيد و او را به عنوان يكي از صد شخصيت برتر جهان كه دنياي كودكان را دگرگون مي‌كنند، انتخاب كرد.
دو دهه از مرگ او مي‌گذرد اما همچنان كتاب‌هاي او پرفروش هستند و بنياد او يكي از معتبرترين جايزه‌هاي ادبي كودك را برگزار مي‌كند. اين روزها هم به كمك بنياد او كودكاني از سراسر دنيا مي‌توانند به ديدن خانه‌اي كه رولد دال قصه‌هاي عجيب‌اش را در آنجا مي‌نوشت، بيايند و در يك تور قصه‌خواني شركت كنند. توري كه رفته‌رفته تبديل به يك فستيوال ادبي مي‌شود، بچه‌هاي كتابخوان به خانه رولد ‌دال مي‌آيند و در كمپي كه در همان نزديكي تاسيس شده، اقامت مي‌كنند و در طول اين سفر قصه مي‌نويسند و براي نويسنده‌هاي بزرگ ديگري كه اداره اين تور را به عهده دارند، مي‌خوانند.
رولد دال و بچه‌هاي نويسنده
رولد دال به پرورش خلاقيت كودكان اعتقاد عميقي داشت و معتقد بود دنياي ذهني كودكان پر است از خيال‌بافي‌هايي كه يك نويسنده براي خلق هر كدام از آن تصاوير بايد ماه‌ها زحمت بكشد. او قصد داشت پروژه‌اي آموزشي را براي كودكان كليد بزند اما اين پروژه تنها در حد يك قرارداد باقي ماند و چندي پيش اولين اتودهاي او در اين‌باره پيدا شد. دست نوشته او براي آموزش داستان‌نويسي به كودكان، چندي پيش در يك حراج به فروش رفت و اثري كه هرگز منتشر نشده است، با عنوان «چشم‌هاي آقاي كروآكر» به قيمت دو هزار دلار فروخته شد. اين قصه ناتمام را رولد دال با ماشين تايپ كرده است، متن دو صفحه‌اي كه احتمالا اگر كامل مي‌شد، باز هم يكي از محبوب‌‌ترين‌هاي اين نويسنده بود. رولد دال عنوان «چشم‌هاي آقاي كروآكر» را بالاي آن تايپ كرده است.
او اين قطعه ناتمام و كوتاه را در سال 1982 براي دو ناشر جوان آمريكايي كه قصد داشتند كتابي براي كودكان منتشر كنند و به وسيله آن آنها را به نوشتن ترغيب كنند، نوشته بود. اين دو ناشر جوان يعني جري بيدرمن و تام سيلكبركلايد موفق شدند نوشته‌هايي در اين زمينه از نويسندگان سرشناس تهيه كنند. اين نوشته‌ها شامل داستان‌هاي كوتاه ناتمامي بود كه بچه‌ها بايد خودشان آن را تمام كنند. اين دو ناشر قصد داشتند كتاب‌شان را با عنوان «كتاب قصه كودكان خودت انجامش بده» منتشر كنند. دال براي نوشتن اين قصه 200 دلار دريافت كرده بود اما دو ناشر آمريكايي درگير كارهاي ديگرشان شدند و اين اثر سرانجام منتشر نشد. براي همين هم داستان ناتمام «چشم‌هاي آقاي كروآكر» سال‌ها در انباري در كاليفرنيا باقي ماند.
داستان درباره يك دختر و پسر است كه تصميم مي‌گيرند به پيك نيك بروند اما نمي‌دانند كه براي رفتن به جنگل مجبورند از برابر منزل آقای كروآكر عبور كنند. آنها وقتي به جلوي اين منزل مي‌رسند، ناگهان سگ‌شان به سمت خانه آقاي كروآكر مي‌رود و... دال قصه را همين‌جا رها كرده و پايان آن را به بچه‌ها واگذار كرده است.
كلبه شگفت‌انگيز
اصلا عجيب نيست كه فكر كنيم رولد دال داستان‌هايش را در فضايي شبيه به داستان‌هايش خلق كرده است. بله او قصه‌هايش را در يك آپارتمان معمولي نمي‌نوشت، همه اين قصه‌هاي جذاب كه حتي هري پاتر هم نتوانست آنها را پس بزند و آنها را به دست فراموشي بسپارد، در يك كلبه شگفت‌انگيز نوشته شده‌اند. كلبه‌اي كه حالا بچه‌ها با ديدنش مي‌فهمند كه چقدر رولد دال را بيشتر دوست دارند.
وقتي «تيم برتون» براي امضاي قرارداد با بنياد رولد دال براي ساخت فيلم «چارلي و كارخانه شكلات‌سازي» به اين كلبه آمده بود، طاقتش را از دست داده و ساعت‌ها براي همسر رولد دال گريسته بود و از اين رويايي كه در واقعيت ساخته شده دهان‌اش باز مانده بود. فيليسيتي دال مي‌گويد: «تيم برتون باور نمي‌كرد كه چنين جايي وجود داشته باشد، داد مي‌زد و به من مي‌گفت خانم دال تو رو خدا به من بگوييد كلبه رولد دال چيزي نيست كه خواب مي‌بينم» همانطور كه آن را ترك كرده، دست‌نخورده باقي مانده است. با رنگ‌هاي ورق‌ورق و كمرنگ شده ديوار‌ها و پنجره‌هاي خاك گرفته. تقريبا تمام فضاي درون كلبه را صندلي راحتي‌ اشغال كرده است. دال روي اين صندلي، يك‌جور خز گرم كشيده بود كه حالا اين خز پر از خزه‌هاي سبز شده است.
صندلي دسته‌دار قديمي كه بخشي از پشت آن را برداشته‌اند براي اينكه راحت‌تر توي آن لم داد و نوشت. زير صندلي هم كيسه‌خواب كهنه‌اي وجود دارد كه نشان مي‌دهد سال‌هاي سال از آن استفاده شده است. روزهاي سرد و مه گرفته لندن هم او باز ترجيح مي‌داد در اين كلبه بنويسد و براي فرار از سرما پاهايش را درون اين كيسه‌خواب مي‌گذاشت تا گرم بمانند و بعد هم يك ميز عسلي رنگ و رو رفته را زيرپايش مي‌گذاشت. نقاشي‌اي از «ﺗﺋﻮ»، پسر دال با سوزن به ديوار زده شده، گوشه‌هاي قلمرو «دال» شامل امكان بي‌حدومرز و تخيل رهاست، او همه نامه‌هايي را كه در اين سال از دانش‌آموزان دريافت كرده بود را روي ديوار چسبانده بود.
روي ميزي كوچك خنزرپنزرهاي عجيب‌وغريبي هست كه در بساط هيچ جمعه بازاري پيدا نمي‌شوند. توپ نقره‌اي بزرگي كه پنج برابر توپ بسكتبال است. فيليسيتي با عشق به اين توپ نگاه مي‌كند و مي‌گويد اين توپ حاصل همه شكلات‌هايي است كه دال از جواني تا پيش از مرگش خورده است، او عاشق كاغذ شكلات بود. ليواني پر از مداد‌هاي نوك‌تيز و بسته‌اي كاغذ A4 خط‌دار كه گذشت زمان رنگ‌شان را زرد كرده‌ نيز آنجاست.
كلبه بي‌نهايت سرد است. بخاري برقي‌اي كه با طناب به سقف وصل شده، پس از مرگ دال بر اثر سرطان خون در 18 سال پيش، روشن نشده است اما سرمايي از نوعي ديگر نيز اينجا را فرا گرفته. همه‌چيز هست به‌جز آدمي كه آنها را اين‌گونه قرار داده. «فيليسيتي» بيوه دال دوست ندارد وارد كلبه شود و اجازه نمي‌دهد عكاس درون كلبه از او عكس بگيرد زيرا بودن در مكاني كه وسايل همسر مرحومش در آن قرار دارد، برايش بسيار دشوار است، وقتي از او ‌پرسيدم زندگي بدون «دال» چطور است با حالتي جدي و خشن مي‌گويد: «مثل جهنم» بعد صدايش مي‌لرزد و شروع به گريه مي‌كند.
اندكي بعد دستش را روي صورتش مي‌كشد، اشك‌هايش ناپديد مي‌شوند، 65 سال پس از چاپ نخستين اثر «دال»، كتاب‌هاي او را همچنان نزديك به يك ميليون نسخه در سال مي‌فروشند و تاكنون نسخه‌هاي سينمايي و كارتوني نيز از برخي از اين آثار ساخته شده‌ و لبخندي كوچك و خجالتي جاي آن را مي‌گيرد: «به هر حال همانطور كه خودش در «دني» [دني، قهرمان جهان (1975)] مي‌گويد والدين بايد درخشان باشند، او خودش فرد درخشاني بود، براي همه.» مردم فكر مي‌كنند «رولد دال» را مي‌شناسند. اكثر ما كتاب‌هايش را خوانده‌ايم و آنها با تخيل خارق‌العاده و طنز خوفناك‌شان كودكي ما را شكل داده‌اند. قلمرو «دال» شامل امكان بي‌حدومرز و تخيل رهاست، دنيايي كه در آن پاي جادوگران انگشت ندارد و هلوهاي بزرگ مانند بالن در هوا حركت مي‌كنند.
آقاي دال اينجا هستند؟
هنوز هم بچه‌ها گاهي به خانه او كه اكنون فيليسيتي به تنهايي در آن زندگي مي‌كند، سر مي‌زنند. «ناراحت‌كننده‌ است، آنها از پشت ورودي سرك مي‌كشند و مي‌پرسند: رولد دال اينجا زندگي مي‌كند، نه؟ و من مي‌گويم: اينجا زندگي مي‌كرد. آنها باز مي‌پرسند: اوه، اسباب‌كشي كرده؟ و من مجبورم بگويم: نه، چون اگر بگويم او مرده. اين خبر به هم مي‌ريزدشان.» فيليسيتي به ندرت مصاحبه مي‌كند، با اين‌حال براي تبليغ «جايزه كتاب‌هاي بامزه رولد دال» قبول كرد تا با ما صحبت كند. «جايزه طنز رولد دال» هر سال به خنده‌دارترين كتاب كودك سال اهدا مي‌شود. اين جايزه كه توسط موسسه خيريه كتاب سازمان‌يافته توسط هياتي كه «مايكل روزن» نويسنده برجسته كودكان و «سوفي دال» نوه «رولد دال» عضو آن هستند، داوري مي‌شود.
«جايزه كتاب‌هاي بامزه رولد دال» در نوع خود پيشگام است و مايكل روزن برنده سابق جايزه افتخاري ادبيات كودك و نوجوان بريتانيا در سال 2008 آن را بنياد گذاشت تا بزرگداشتي باشد براي كتاب‌هايي كه خنده را به لب‌ها مي‌آورند. هدف از اهداي جايزه كتاب‌هاي بامزه، تشويق خانواده‌ها به خواندن دسته‌جمعي و كشف لذت از طريق خواندن كتاب‌هاي خنده‌دار، برجسته كردن كتاب‌هاي طنز به عنوان كتاب‌هاي خواندني و شادي‌بخش، معرفي نمونه‌هاي خوب آثار طنز به كودكان، نوجوانان و تشويق نويسندگان و تصويرگران اين‌گونه آثار است. فيليسيتي دال مي‌گويد: «مردم اغلب از من مي‌پرسند: آيا او خيلي جوك مي‌گفت؟ نه، فقط در داستان‌هايش و در توصيف چيزها اينطور بود. شوخ‌طبعي او مخفي و واژگون بود. مثل يك كمدين نبود.»
«بچه‌ها دوستانش بودند و اين باعث مي‌شد كه ادامه دهد. اين واقعيت كه آنها كتاب‌هايش را دوست‌ داشتند، برايش مثل يك معجزه بود و مي‌گفت: احساس يك ستاره پاپ را دارم.»
خانه «دال» مثل يك كلبه بسيار بزرگ با سقفي كوتاه است كه اتاق‌هايش به رنگ زرد و صورتي نقاشي‌ شده‌اند. همه جا عكس‌هايي از «دال» و تصاويري قاب شده كه توسط «كوﺋﻨﺘﻴﻦ بليك» دوست و تصويرگر كتاب‌هايش كشيده شده‌اند، ديده مي‌شود. بيوه دال معتقد است كه يكي از دلايل محبوبيت «دال» اين است كه او با كودكان طوري صحبت مي‌كرد كه آنها احساس مي‌كردند با او برابرند و اين به اين دليل بود كه «دال» هرگز احساس حيرت كودكانه خود را از دست نداد، وقتي به پايان نوشتن يك كتاب نزديك مي‌شد، ترشرو و بدخلق مي‌شد. يادم مي‌آيد به او مي‌گفتم: ولي وقتي به پايان نزديك مي‌شوي بايد خوشحال باشي! و او مي‌گفت: تو درك نمي‌كني از اين مي‌ترسم كه ديگر نتوانم يكي ديگر بنويسم.»
از كلبه نويسندگي «دال» كه خارج مي‌شويم، فيليسيتي مرا از راهي كه از ميان باغ مي‌گذرد، راهنمايي مي‌كند وقتي مسير شيبي رو به پايين پيدا مي‌كند، مي‌ايستد و به تكه سنگ يشم براق و بزرگي اشاره مي‌كند كه در مسير سنگي كار شده‌ است. او مي‌گويد كودكي استراليايي پس از شنيدن صداي «دال» از راديو اين سنگ را براي او فرستاده. «يك روز بعدازظهر ما داشتيم مثل هميشه در باغ مي‌گشتيم كه او گفت: متوجه تغيير چيزي شده‌اي؟ من سرم را بالا گرفتم و او گفت: چرا هميشه به بالا نگاه مي‌كني؟ بعد من به پايين نگاه كردم و ديدم كه يك حفره كوچك در زمين ايجاد كرده و سنگ يشم را طوري كه قسمت سبز رنگش رو به بالا باشد، در آن فرو كرده ‌است.» فيليسيتي آهي مي‌كشد و مي‌گويد: «مي‌داني، اين چيزهاست كه در زندگي اهميت دارد.»
با دوستان به اشتراک گذارید
نشر با ذکر منبع بلامانع است