Google Sponsorship Advertise

خرید شارژ و بسته اینترنتی همراه اول، ایرانسل و رایتل

شارژ نیاز دارید؟ بسته اینترنتی لازم دارید؟ با شارژل همه چی تو سه سوت!

علوی تبار: شعارهای عدالت طلبانه اول انقلاب را فراموش کردیم


علوی تبار در گفت و گوی با شرق می گوید: طي سال‌هاي گذشته خيلي مشغول آزادي‌هاي فردي بوديم، البته کار بدي هم نکرديم اما اين باعث شد تا آرمان‌هاي ديگر را فراموش کنيم

منتشر شده در تاریخ 1396/05/22 - 2 ماه پیش
‌ نامه آقاي حجاريان به بچه‌هاي اتحاد نازي‌آباد را خوانديد؟ به نظر شما هم متن آن نوستالژيک بود؟
نامه آقاي حجاريان فضاي عاطفي دارد و بيشتر از آنکه منطقي باشد يا استدلالي، مي‌گويد که بازگرديم به يک محل آشنا! به محله خودمان (با خنده) و در آن چارچوب فکر کنيم... .
‌ فکر مي‌کنيد آنچه ايشان مطرح کرده، بازگشت به آرمان‌هاي دهه ٦٠ است که چپ خط امامي مطرح کرده و مبناي عدالت‌محور داشت؟ آيا در سال‌هاي آخر دهه ٩٠، مي‌توان بازگشت اين‌چنيني داشت؟
من فکر مي‌کنم «برابري» براي اصلاحات هم آرمان است و هم استراتژي. مجبور هستيم با آن پيوند بخوريم. در اينجا کارگران به عنوان يک‌سوم جمعيت شاغل ايران، اهميت اساسي پيدا مي‌کنند؛ به همين دليل، با ذهنيت آقاي حجاريان همسويي دارم.
‌ آيا اصلاح‌طلبان قرار است در ماهيت دوباره چپ بشوند؟
چپ معتقد است بايد نقش فعالانه‌اي در تغيير ساختارها در راستای برابري بيشتر ايجاد کنيم. به اين معنا، من خودم را چپ مي‌دانم و از چپ‌بودن دفاع مي‌کنم؛ يعني برابري را به عنوان يک آرمان مطلوب مي‌دانم؛ اما چپ امروز، چپ بعد از فروپاشي است. چپي است که يک آزمون تاريخي را پشت سر گذاشته است. چپ، يک آرمان است؛ اما لزوما يک مكانيسم و سازوکار نيست.
مثلا دولتي‌کردن يک مكانيسم بود که موفق نبود؛ اما اين دليل نمي‌شود بگوييم آرمان هم بي‌وجه شده است. من معتقدم اصلا سر آرمان هم با کساني که مخالف چپ هستند، دعوا نکنيم؛ بگوييم آيا قبول داريد سر نامطلوب‌بودن، فقر، بي‌کاري و جرم، با هم اتفاق نظر داريم. اگر ما بتوانيم به صورت مستند و موجه نشان دهيم که نابرابري اين نامطلوب‌ها را تشديد مي‌کند، عقلانيت اجتماعي ايجاب مي‌کند که براي حل مشکل به سراغ ريشه برويم... .
‌اما مكانيسم‌ها براي پياد‌کردن آرمان چپ ناموفق بوده است. آرمان مثبت است؛ اما وقتي نمي‌توان آن را اجرائي کرد، چگونه مي‌توان آن را تقديس کرد؟
چپ واقعي در ايران، با ارائه شعارهاي برابري‌خواهانه صرفا اقتصادي، متمايز نمي‌شود؛ بلکه با نگاه به ريشه متمايز مي‌شود. چپ واقعي در ايران، کسي است که از توزيع برابر قدرت در کشور دفاع مي‌کند.  معيارهاي ديگري هم هست. چپ حتما از برابري زن و مرد دفاع مي‌کند. آيا آن جناح هم مي‌تواند دفاع کند؟ اگر مي‌تواند دفاع کند، چپ کسي است که از برابري قوميت‌ها دفاع کرده و هرجا که منشأ يک تفاوت اجتماعي منجر به نابرابري وجود دارد، حضور پيدا مي‌کند. علت اينکه حجاريان مي‌گويد آنها نمي‌توانند چپ باشند، مشخص است. به تعريفي بازمي‌گردد که شما از نابرابري اجتماعي داريد. نابرابري اجتماعي؛ يعني تفاوت‌هاي ساخت‌يافته بين افراد يا بين موقعيت‌هاي اجتماعي افراد که به‌طرز مؤثري در شيوه زندگي به‌ویژه در حقوق، فرصت‌ها و پاداش‌ها تأثير مي‌گذارد. چپ سعي مي‌کند اثر هرآنچه را که منجر به نابرابري مي‌شود، از بين ببرد. اصولگرايان نمي‌توانند اين کارها را انجام دهند. آنها ممکن است در يک زمينه‌هايي از توزيع برابرتر يا ثروت برابرتر صحبت کنند؛ اما نمي‌توانند به منشأ نابرابري‌ها برگردند. اينکه مي‌گويم نمي‌توانند، به لحاظ ساختار فکري مي‌گويم که نمي‌توانند. ترکيب نيروها هم در اينجا اهميت دارد؛ اگر ترکيب نيروها کساني باشند که از نابرابري فربه شده و از آن ناحيه فايده مي‌برند، خيلي نمي‌توانيد عليه نابرابري اقدامي انجام دهيد.
‌برای جامعه‌ای که بین طبقات مختلف آن گسست اجتماعی دیده می‌شود، اصلاح‌طلبی باید در شرایط فعلی چه ویترینی ارائه بدهد تا بتواند همه طبقات را با خود همسو کند؟ آیا باید از آن تعریف کلیشه که مبنای آن آزادی و دموکراسی‌خواهی است عبور کرد؟
در جامعه ما چهار خواسته وجود دارد که از حمایت اجتماعی بهره‌مند است: یکی خواست رشد و رونق اقتصادی به مفهوم افزایش تولید و رونق کسب‌وکار، یکی مردم‌سالاری و مشارکت سیاسی و دیگری توزیع مجدد منابع و امکانات و درآمدها و در نهایت، خواسته سبک زندگی متفاوت از سبک رسمی. این چهار خواسته طرفدار دارد. حالا به سراغ طبقات جامعه می‌رویم. از نظر اقتصادی چهار طبقه داریم؛ یک: طبقه سرمایه‌داری به این مفهوم که دارایی دارد، کارگر استخدام می‌کند و خودش کار نمی‌کند و تصمیم‌گیرنده اصلی در حوزه کاری، خودش است.  اين طبقه بر اساس آماري که داريم هفت‌ونيم درصد جامعه شاغلان ايران را تشکيل مي‌دهد. دو: طبقه متوسط قديم، يعني طبقه‌اي که ملکي دارد، اما خودش کار مي‌کند، معمولا کارگر کمي استخدام کرده يا کارگر فاميلي دارد. اين طبقه حدود ٣٣,٩ درصد شاغلان را تشکيل مي‌دهد. سه: طبقه متوسط جديد که از طريق تخصص و مدرک تحصيلي زندگي مي‌کنند. اين طبقه حدود ٢١ درصد شاغلان را تشکيل مي‌دهند. چهار: طبقه نيروي کار است که از طريق فروش نيروي کار خود امرار معاش مي‌کند و ٣٢.٣ درصد جمعيت شاغل را تشکيل مي‌دهد. هر‌کدام از اين طبقه‌ها (در درون خود) به لحاظ درآمدي داراي سه سطح بالا، متوسط و پايين هستند.
در اين ميان اگر بخواهيم اصلاح‌طلبي را بر اساس آرمان تعريف کنيم، بايد ببينيم چه اولويتي تعيين مي‌کنيم. تاکنون اولويت اول اصلاح‌طلبي توسعه سياسي يا دموکراتيزاسيون بوده است و يک بخش‌هايي را هم همراه دارد. اگر مي‌خواهيم همين را تا آخر ادامه بدهيم، بايد بخش‌هاي ديگر جامعه را هم متوجه کنيم که خواسته‌هاي آنها از اين طريق تأمين مي‌شود. يعني بايد حداقل در کوتاه‌مدت، بخش‌هايي که به دنبال بازتوزيع ثروت هستند را قانع کنيم که دموکراسي بيشتر به نفع آنان هم هست. حتي آنهايي که به دنبال سبک زندگي متفاوت هستند هم بايد قانع شوند که دموکراتيزاسيون به نفع آنها نيز هست. حتي به اقشار بالاي درآمدي هم بايد گفت که دموکراسي به شما امکان بهبود شرايط اقتصادي را مي‌دهد. بعد از مدتي که دموکراسي صوري تحقق پيدا کرد، آن وقت مي‌توان درباره محتواها دعوا کرد. معتقدم در مقطع فعلي شکاف اصلي شکاف دموکراسي و غير آن است و هيچ چيز نبايد جاي آن را بگيرد. اما بايد بقيه را قانع کرد، به‌ويژه قشرهايي که به دنبال بازتوزيع هستند.
‌جهت‌گيري مردم به چه سمتي است؟ با توجه به انتخابات‌هايي که برگزار شده و آرايي که به صندوق ريخته شده. به نظر مي‌رسد جهت‌گيري کلي به سمت سياست‌هاي رفاهي است.
با دوستان به اشتراک گذارید
نشر با ذکر منبع بلامانع است