Google Sponsorship Advertise

خرید شارژ و بسته اینترنتی همراه اول، ایرانسل و رایتل

شارژ نیاز دارید؟ بسته اینترنتی لازم دارید؟ با شارژل همه چی تو سه سوت!

شک عروس و داماد / به راحتی با من دوست شدی پس ...


مجله اینترنتی راه ما: یک دل نه صد دل، با احساس پاک دخترانه‌ام، عاشق و دل‌باخته‌اش شده بودم. چند‌بار قرار ملاقات گذاشتیم. می‌گفت برای رسیدن به من هر کاری از دستش بر‌بیاید انجام خواهد داد.

منتشر شده در تاریخ 1396/05/21 - 9 روز پیش
آن روز، با شنیدن این حرف، به گریه افتادم و صادقانه اعتراف کردم بدون او نمی‌توانم نفس بکشم. وحید خانواده‌اش را، با اصرار، همراه خود به خواستگاری‌ام آورد. مادرش در مراسم خواستگاری خیلی واضح و شفاف گفت راضی به این ازدواج نیست. پدر و مادرم نیز نظر‌شان همین بود. با وجود مخالفت‌های شدید هر دو خانواده، من و وحید، با تهدید و لج‌بازی، پافشاری کردیم. پا به دوران عقد گذاشتیم و احساس خوشبختی می‌کردیم.
روزهای اول خیلی شیرین و رؤیایی بود اما خانواده‌ام نمی‌توانستند وحید را با جلف‌بازی‌هایش به عنوان داماد خود بپذیرند. خانوادۀ او هم چشم دیدن مرا نداشتند.
یک سال از بدترین روزهای عمرم گذشت. وحید، تحت تأثیر حرف‌های خانواده‌اش، عذابم می‌داد. بدتر از همۀ این‌ها شک و تردیدی است که به من دارد. مرا به چشم یک زن خیابانی می‌بیند. هفتۀ قبل می‌خواست گوشی تلفنم را بگیرد و دوباره آن را چک کند. گوشی را به او ندادم. آن‌چنان کتکم زد که مرگ را به چشمانم دیدم. من هم به او شک کرده‌ام. فکر می‌کنم کس دیگری را دوست دارد.
ما را به مرکز مشاورۀ پلیس Police معرفی کردند. برای خودم واقعاً متأسفم. تیرماه پارسال بود که، در فضای مجازی، خیلی اتفاقی با وحید آشنا شدم و، بعد از دو ماه، به‌سختی با او ازدواج کردم.
از همان روز اول می‌گوید: «تو در فضای مجازی به‌راحتی با من دوست شدی و معلوم نیست با چند نفر دیگر ... .». البته من هم به او بددل شده‌ام. ما قبل از ازدواج به مشاوره نرفته بودیم. ای کاش حداقل بعد از عقد، وقتی با اختلاف و مشکل روبه‌رو شدیم، به مشاوره می‌رفتیم...
با دوستان به اشتراک گذارید
نشر با ذکر منبع بلامانع است